حرف های ساده

حال من

حس و حال دوگانه ای دارم. چیزی میان خوشی و ناخوشی، شادی و غصه، هیجان و واخوردگی... حسی که نمی دونم چطور باید سامانش بدم... بین هزار کاش و اگر گیر افتاده ام... دلم آرام نیست و قلبم معمولی نمی زنه...

کاش نسیمی می وزید، بهاری و دل انگیز،‌آرام بخش و روح انگیز... کاش قاصدکی بودم،‌مواج در نسیم، ‌آرام و بی صدا می گشتم و می رفتم، به آدمها نگاه می کردم و به بیهوده گی هایشان از سر بی قیدی لبخندی می زدم... 

   + بهاره ک ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۸
comment نظرات ()