حرف های ساده

می نویسم. همین

دلم خواست بنویسم، هرچند بی ربط،‌ هر چند بی هدف... ولی چه سخته بی ربط نوشتن...

اینجا هرقدر هم که سعی کنی، خودِ خودت نیستی. ته دلت می دانی که اینجا برای خودت نمی نویسی، برای خوانده شدن می نویسی و شاید همین دلیل سخت نوشتن باشد...

وگرنه شاید می شد راحت گفت که این اینترنت گردی و دیده ها و شنیده های اون چه طور آدم رو داغون می کنه... و اینکه ما واقعن به چه و کجا امید داریم... و اینکه کاش می شد جایی در این دنیا بود که راحت تر خودت باشی و بچه های تو از اول خودشان باشند، نه درگیر بایدها و نبایدهای جبری و ... 

بچه های من ...، چند وقتیه سپهر آرامش قبل رو با پرستارش نداره... خیلی ذهنم مشغوله، برای بعد از عید داریم به یه نفر دیگه فکر می کنیم، ولی این چند روز چی؟.. توی این مملکت حتی مسئله به این سادگی در اون ور دنیا باید آرامش کودک و مادر و همه رو به هم بریزه... پیدا کردن یه آدم مطمئن برای پرستاری و نگهداری کودکت، بدون اینکه دغدغه های مختلف مثل خوره به جونت بیفته و ... حمایت از مادر شاغل و کودک و ... حرف مفتی بیش نیست. اینجا کشوری است که برایش مهم دست یافتن به تکنولوژیهای برتر جهان است، نه مسائل پیش پا افتاده ی اینچنینی... 

دارم خفه می شم...    

   + بهاره ک ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۸
comment نظرات ()