حرف های ساده

مرگ

باور نمی کنم مرگ این قدر نزدیک باشد...

 

آی مسی جان چه زود دل کندی از همه چیز. آهان آیدا هم با خودت بود که این قدر راحت همه را گذاشتی و رفتی؟ مگر قرار بعد از عید را یادت رفته بود؟ آن هم در خانه ی جدید. پس چرا پای قرار نایستادی؟

راستی وسایل جدید خانه ات تکمیل شده؟ خب کادوی ما چی؟ گلی، گلدانی کم نداشتی؟ بچه ها برای آیدا هم چیزی بگیریم. به نظرتان دختر بچه ای به سن و سال آیدا از چه بیشتر شادمی شود؟ به چه ذوق می کند؟...

آی آی... مسی جان به دل ما که فکری نکردی ولی خدا به دل مادرت رحم کند دختر...

کی فکر می کرد امسال عید تو پیش پریسا باشی. مواظب آیدا کوچولو باش. دلم برایت تنگ می شود... کسی چه می داند نفر بعد که پیش شما می اید کیست... شاید من یا شاید...

 

 

   + بهاره ک ; ۳:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٩
comment نظرات ()