حرف های ساده

سلامی از تابستان به پائیز

خب نباید بگم که سرم شلوغه و به هیچی نمی رسم.که درگیری توی زندگی این روزها طبیعی شده. درگیری،‌بدو بدو،‌سپری کردن روزها تند و تند.

 دلم می خواست یه روز از صبح بشینم و با خیال راحت بخونم و بنویسم و حال کنم. خیلی وقته یه دل سیر اینترنت گردی نکردم. دلم برای خیلی کس ها و خیلی چیزها تنگ شده... فقط اگه وقت بشه فیسبوک رو باز می کنم تا از حال کلی یه خبری داشته باشم...

سعی می کنم در کنار همه دوندگی ها یه کم برای خودمون و بچه ها وقت بذارم. وگرنه کاملن می بُریم... پس دیگه چیزی واسه خودم نمی مونه. به خاطر همین الآن انگار دلم برای خودم تنگ شده...!!!

 آبان، ماه سپهرم بود. پسرم دو ساله شد و تولدش رو در مظلومانه ترین حالت گرفتیم. قول می دم جبران کنم پسرکم. دوستت دارم. فقط همین.........

  این بریده بریده نوشتن ها به خاطر وقفه های کاری ایجاد شده. فعلن برم تا بعد.

   + بهاره ک ; ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
comment نظرات ()