حرف های ساده

 

سلام

اومدم یه کم بنالم، آخه چند روزی می­شه که مریضم و همین باعث شده روال عادی زندگیم به هم خوره، حسابی خسته و به هم ریخته­ام ...

نمی­دونم به خاطر مریضی این جور سست شدم یا این که من اصولا دارم از دست می­رم!!!

اینو مطمئنم که جسمم حسابی ضعیف شده ولی از خستگی و ضعف و سردرد و استراحت اجباری خسته­ام. یه جورایی حس بیهودگی بهم دست داده، چرا من نمی­تونم یه کاری رو شروع کنم، داره یک سال می­شه که من خونه نشین شده­ام و هنوز حتی نمی­دونم که می­خوام چیکار کنم... فرصت ها و زمان تند تند می­گذرند و من هم­چنان این­جا هستم... یک مادر سی ساله که خانه­دار است و درسی هم می­خواند... چقدر از آمال و آزروهام دور افتادم. من واقعا کجای این دنیا هستم، چه سهمی از این روزگار دارم...

   + بهاره ک ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦
comment نظرات ()