حرف های ساده

هنوز بیمارم ولی نه دلتنگ

نمی دونم چرا من خوب نمی شم. از مریضی خسته شدم... ولی در عوض چند ساعت با دوستانم بودم و کلی انرژی روحی به دست آوردم. دوستان خوب این منابع بی پایان انرژی... مدتی دل شاد و سرخوش بودن هرچقدر هم کوتاه برای دوام در این زندگی روزمره لازمه...

هم چنان با موضوع مهد رفتن سپهر  درگیرم. طفلک هنوز عادت نکرده و با انبوهی از مشکلات سر و کله می زنیم. البته روند رو به بهبوده ولی خیلی احساس خستگی می کنم...

چند وقتی بود که با خودم درگیر موضوعی بودم. اینکه عشق و علاقه کجای زندگی ام رو گرفته و نکنه من و علیرضا فقط عادت کردیم که با هم باشیم... نمی دونم یه وقتایی آدم دلش می خواد بهش یه چیزایی ثابت بشه... و به خاطر همین دلیل و بهانه ها کلی با خودش کلنجار می ره... توی این روزها که به خاطر سپهر خیلی درگیریم حضور علیرضا و حمایت بی منت ولی پر رنگش برام دلگرمی بود... به خاطر همین بهانه هاست که زنده ایم و زندگی می کنیم... 

   + بهاره ک ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٩
comment نظرات ()