حرف های ساده

آخر هفته

آخر هفته بدی نبود .با اینکه بیشترش رو خونه بودیم و شاید کار خاصی هم نکردیم ولی انگار هر سه مون به این با هم بودن نیاز داشتیم . شهاب و علی رضا بدجوری با این بازی ژنرال سرگرم شده اند . دیگه امروز تصمیم جدی گرفتیم که زمان خاصی به بازی اختصاص دهیم و جالبه که تا قبل از شروع بازی می شه هر شرطی برای شهاب گذاشت و اون هم بدون هیچ چانه زدنی می پذیره ! راستی پسرم چهارشنبه اولین تکلیف خانه را برای دو روز تعطیلی با خود آورده بود ولی انجام آن را از چهارشنبه به پنجشنبه و بعد هم به جمعه موکول کرد وبالاخره با کلی تشویق و ترغیب امروز ظهر بعد از بازی ژنرال انجام داد!

توی این چند ماهی که سر کار نمی رم نسبتا سرم با درس گرم بوده ولی مدتیه دارم فکر می کنم خب بالاخره چی کار می خواهی بکنی؟ تا کی می شه این طور ادامه داد و اصلا برای چی باید این طور ادامه داد؟ روزهای عمر اون قدر سریع می گذرند و تو هنوز تکلیفت با خودت مشخص نیست . کمی بیشتر فکر کن. یه کم هم با خودت روراست باش! لااقل باید بدانی که چه میخواهی

   + بهاره ک ; ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥
comment نظرات ()