حرف های ساده

مردن توی ايران دليل نمی خواد!!

دختر 27 ساله فارغ التحصیل پزشکی مشغول گذروندن دوره طرح درشهری اطراف همدان در بازداشتگاه همدان خودکشی کرده است! اون هم به جرم اینکه در پارک با آقایی مشغول صحبت بوده!! توی ایران تنها چیزی که ارزش نداره جون آدمهاست. دختر جوانی که همه عمر درس خونده، به خاطر حماقت، خودخواهی و ... عده ای باید مرگ رو ترجیح بده...

عصبی تر از اونم که بتونم درست بنویسم. دارم به دختری فکر می کنم پر از امید و آرزو برای روزهای آینده اش، و واقعا به چه جرمی، با چه دلیلی الان باید در گور خفته باشه؟ به پدر و مادرش فکر می کنم که به خاطر هیچ جوونشون رو از دست داده اند... لعنت به کشورم! لعنت به من که ایرانی ام! ایرانی بودن دیگر نه غرور دارد و نه افتخار. سرمون رو با روزمرگی هایی که بهمون تحمیل شده گرم کرده ایم و چشممون رو بر همه چیز بسته ایم...  نه به خاطر دیگران لااقل به خاطر بچه های خودمون کمی بی تفاوتی رو کنار بگذاریم! ولی آخه مگه این ها چیزی میفهمند؟ همین که کمی خبر بپیچه کلی دروغ و تهمت و ... و قضیه جمع می شه بدون اینکه آب از آب تکون بخوره...مثل همیشه، مثل بارها و بارها قبل! واقعا رفتن راه حله یا فرار؟ باید موند و دید یا رفت و نجات پیدا کرد؟... نمی دونم! واقعا نمی دونم...       

   + بهاره ک ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ آبان ،۱۳۸٦
comment نظرات ()