حرف های ساده

 

نمی دونم من اشکال اساسی دارم یا نه. آدم به خاطر دیدن یه فیلم باید به هم بریزه؟بعد از فیلم مدار صفر درجه و مردن فتاحی اونقدر دل گرفته بودم که خدا می دونه آهنگ فیلم رو تا مدتها زمزمه می کردم و اشک می ریختم:

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است ...

ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت شبانه است...

ای باران... ای باران... ازغصه ام آگاهی ...

داشتم فکر می کردم که این یه فیلم تاریخیه و در واقعیت زندگی ریشه داره به خاطر همین هم پر از درد و رنج و غصه است. پر از ظلم و خودخواهی و ... در واقعیت، زندگی چیزی بیشتر از همین ها هم نیست... دل گرفته ام، از زندگی که همه آدمها می کنند. از روزگاری که من می گذرونم...

روز بعد به دنبال شهاب می رفتم. رادیو پیام شعری می خوند. این شعر آشنا من رو یاد دبیرستان انداخت. یاد حال و هوای اون روزها و شعرها و خوشی های اون روزگار. و در آخر فهمیدم که شعر قیصر امین پور بوده که به خاطر رفتنش خوانده می شده...

دلم هوای شعر و موسیقی و گریه داره...!!

   + بهاره ک ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦
comment نظرات ()