حرف های ساده

 

از مزایای دولت کریمه فعلی و وزارت محترم ارشاد و جمع کردن کتاب جدید مارکز، PDF کتاب "خاطرات روسپیان سودازده من" دو سوت از اینترنت قابل دسترسی بود و کنجکاوی آدم هم به خاطر این توقیف به شدت قلقلک می شد. پس چند ساعته کتاب رو خوندم ببینم چه خبر بوده... شاید غیر از این بود به این زودی ها کتاب به دستم نمی رسید!

و جالب بود. خصوصا برای من که این همه از رسیدن سی سالگی دست وپای خودم رو گم کرده ام و دچار یاس فلسفی شده ام. بد نبود ببینم می شه به نود سالگی هم رسید و هنوز به فکر زندگی کردن بود. برای یک نود ساله، سی سالگی چنان فرقی با نوجوانی نداره...! و اصلا این بزرگ شدن معنای واقعی در درون آدم ها نداره. آدم ها در طول زندگی ممکنه احساس کنن که تغییر می کنن ولی به نظرم حس بزرگ شدن و پیری فقط یه تحمیل بیرونیه با نمادهای بیرونی مثل تغییر ظاهر و تحلیل توانایی های جسمی و ... خیلی وقتها فکر می کنم که من چه فرقی با 15 سال پیشم دارم. ممکنه این سالها تجربیاتی به دست آورده باشم و درسته که خیلی از تفکرات و اعتقاداتم تغییر کرده، ولی احساسات و عواطفم هیچ فرقی با اون دوران نداره، زود گریه ام می گیره،زود دلم می سوزه، از یه داستان عاشقانه همونطور هیجان زده می شم و قلبم به تپش می افته، از صحنه های خشن همونقدر عذاب می کشم و گاهی کابوسش رو می بینم و ... و هیچ حس بزرگ شدن نمی کنم... و چیزی که عذابم می ده این تحمیل بیرونی بزرگ شدنه که یکی از نمادهاش هم عدد سنه.سی سالگی! 

به هر حال این کتاب برای حال و روز من مفید بود. یه کم حس جوونی ام رو زنده کرد.که این حس رو اول به احمدی نژاد مدیونم بعد صفار هرندی و آخر هم شاید مارکز!!!  

   + بهاره ک ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()