حرف های ساده

 

تازه از خونه مامان اینها برگشته ایم و نمی دونم چرا اینقدر زود دلم براش تنگ شده...به محبت های بی دریغ و بی چشمداشت مامان اونقدر عادت کردم که گاهی فراموشش می کنم، ازش غافل می شم. فقط بعد از چند روز می بینم که حسابی به هم ریخته ام و اون وقته که باید به مامن اصلی ام برگردم و دوباره انرژی بگیرم... کاش حداقل گاهی به مامان می گفتم که چقدر بهش نیاز دارم و چقدر دوستش دارم...    

   + بهاره ک ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦
comment نظرات ()