حرف های ساده

 

سلاااام یه کار باید تحویل می­دادم و خب کار هیجان انگیزم هم بود. پس اینترنت و اینترنت گردی حسابی تعطیل شده بود. حالا اومدم تا یه کم از کار هیجان انگیزم بگم. جالبه که به غیر از علیرضا تا حالا این موضوع رو به هیچ کسی نگفتم ولی این­جا می­گم:... دارم داستان می­نویسم...و خودم که با این­کار حسابی دارم حال می­کنم و با آدم­های داستانم یه جورایی زندگی. برای هر ماجرا کلی خیال پردازی می­کنم و به اتفاقات دور و برم خیلی دقیق شده­ام. چون برای توصیف خیلی حالات به بیان جزئیات نیاز دارم. توی هر فرصت مناسبی می­رم سراغ داستانم و آدم­هاش. تا حالا چندین و چند بار نوشته­های قبل رو خوندم و هر بار کمی اینور اون ورش کردم... و خلاصه که حس خوبی دارم. آخه یکی از رویاهام بود و الآن چند هفته است که درگیرش هستم. اونقدر سر حالم کرده که بعد از سال­ها رفتم سراغ نقاشی و یه نقاشی ساده هم کشیدم. و از این­که حسم و دستم به نقاشی اونقدرها بیگانه نشده لذت بردم. و جالبه که چقدر هم مورد تشویق شهاب قرار گرفتم.پس هم­چنان خوبم و پر انرژی.

   + بهاره ک ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
comment نظرات ()