حرف های ساده

 

این چند روز همه اش منتظر فرصت بودم تا برم سر اینترنت و میل خوانی دوست های قدیمی ام. دوست هایی از بیست سال پیش که شاید از خیلی هاشون فقط یه اسم در خاطرم مونده بود. هنوز هم تموم نشده و هنوز هم من هیجان زده ام. بعضی وقتها آدمها منتظر یه بهانه کوچیک اند تا برن سراغ ته دلشون. نمی خوام اینجا زیاد در این باره حرف بزنم. آخه خودمون یه وبلاگ گروهی داریم! : فرزانگان ۶٧ ( دارم پز می دم ها!!!)

و اما ساناز جونم که جزو دوستهای بیست ساله ایه که در طول این بیست سال از هم خبر داریم در جریان یه بازی وبلاگی خواسته بگم که من اگه نامرئی بودم چیکار می کردم؟

خوب راستش اولین چیزی که به ذهنم رسید، فضولی کردن بود. ولی خب باید فکر می کردم این فضولی کجا و در چه موردی بیشتر می چسبه؟ اول آدم هایی که دوستشون دارم و دلم می خواد بیشتر ازشون بدونم، به ذهنم رسید. ولی خیلی وقتها دیدم آدمهایی که از دور می تونن بزرگ و دوست داشتنی و حتی الگو فرض بشن وقتی بهشون نزدیک می شی خیلی از اون بزرگی ها کم رنگ می شه. هر آدمی نقطه ضعف هایی داره که شاید از دور کمتر به چشم بیاد. ولی نزدیک که می شی آدم واقعی تری می بینی و خب دیگه اون آدم برات اونقدر بزرگ نمی مونه! پس در این مورد فوضولی موقوف. بعد دلم خواست جاهایی سر بزنم که بفهمم دیگران در موردم چه فکری می کنن؟ آدم های دور و بر همون جوری که با من برخورد می کنن هستن؟ ولی بیشتر که فکر کردم دیدم حالا اگه عدم صداقت آدمهای اطرافم رو بدونم که بهم خیلی سخت می گذره. پس این رو هم ولش کن. می مونه فوضولی های سیاسی و ... جالبه که در مورد گروه های سیاسی و جنگ و جدل بینشون آدم بیشتر بدونه. جلسات خصوصی و گفتگوهای درون گروهی و ... شاید معلوم بشه چقدر سرکاریم. یا فضولی در باندهای اقتصادی و ... ولی آخرش می بینی که اینا همه اش خطرناکه. منم اصولا خیلی آدم شجاعی نیستم، حوصله درگیری و این چیزها رو هم ندارم. پس اگه برای نامرئی کردن دنبال یه آدم مفید می گشتید روی من حساب باز نکنید!!   

   + بهاره ک ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ مهر ،۱۳۸٧
comment نظرات ()