حرف های ساده

 

دلم می خواد بنویسم. یه عالمه، ولی مثل وقتی شدم که خودکارم روی کاغذ پیش نمی ره. یه خودکار سفت و بد دستمه که جلوی نوشتنم رو می گیره...

نمی دونم چرا این چند وقت اینطوری شدم. همه اش نگران کارهای عقب افتاده ام هستم. مدام در حال روزشماری معکوس. هفته به هفته دارم روزهام رو می شمارم و از اینکه خیلی کارام نیمه تموم مونده کلافه ام. و وقتی به اینجا می رسم که من هیچ کاری رو نمی تونم درست تموم کنم یعنی در نهایت افسردگی هستم! البته الآن کمی از اون نهایت فاصله دارم. اصلا امروز بهترم که اینجام. وقتی کلافه ام حوصله هیچ چیز رو ندارم...

و یک جمله: بعضی وقتها فکر می کنم ضعیفم و انتقادناپذیر! همین...

راستی یه سایت خوب پیدا کردم: گروه اینترنتی کولی ها. از طریق وبلاگ دوست نویسنده ام. این چند روز که حالم زیاد خوب نبود کمی با مطالب و داستان های کوتاهش سرگرم بودم.     

   + بهاره ک ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٧
comment نظرات ()