حرف های ساده

 

خب این نوشته مال هفته پیشه که پست نشد:

واقعا فرصت نمی شه که مثل قبل به کارهای شخصی ام برسم. فکر کنم زیادی بد عادت شده بودم. به هر حال سعی می کنم از فرصت های کوچیک برای سرحال آوردن خودم استفاده کنم. یکی از راه ها استفاده از یک جمله امری بود! علیرضا جان امروز که برمی گردی سر راه برو شهر کتاب و برام هدیه یه کتاب بخر!!

و این هدیه سفارشی توی این روزها خیلی چسبید! با اینکه مجبورم تکه تکه بخونم ولی بازم واسه تجدید قوا خوبه... و شبهایی که سپهر همراهی کنه و بذاره یه کم راحت تر بخوابم دیگه روز خیلی رو به راهی خواهم داشت. خب چند روز تا حالا پیش اومده... فکر می کنم از نوشته ام معلومه که پشت سر هم پای کامپیوتر نبودم. این هم تجربه نوشتن همزمان با بیداری سپهر!

قراره یه کار تحقیقاتی رو از چند وقت دیگه شروع کنم. توی خونه و با پسرم. امیدوارم خوب پیش بره. خب زندگی باز هم سلام.

و اما امروز در استانه یک ماهگی سپهر بعد از چند روز بدخوابی با پسرم یه خواب خوب رفتیم و در نتیجه کاملا سرحالم. گفتم سلامی عرض کرده باشم. همین...

   + بهاره ک ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ آذر ،۱۳۸٧
comment نظرات ()