حرف های ساده

 

یه مقاله جور کردم برای کنفرانس مهندسی برق. اولین کار مشترک علمی من و سپهر! بعد از مدتها دوری از درس خوب بود.

 دارم یه سری مقاله می خونم. برای کار جدید. البته با سرعت مورچه پیش می رم!!

برای زمان شیر دادن و ... ( فکر کنم بشه گفت هواگیری؟!) سپهر هم کتابی که علیرضا برام گرفته دستمه. خوبیش اینه که کتاب مجموعه داستانهای کوتاهه. وگرنه با این نصفه و نیمه خوندن کلافه هم می شدم. آخه من دوست دارم وقتی رمان دست می گیرم تا تموم نشده ولش نکنم... فکر کنم کیف رمان خوندن به همین باشه. و کتاب غیر داستان هم که خب تمرکز بیشتری می خواد. 

(برای اطلاع مینا جونم، کتاب ضد یادهای مسعود بهنود رو می خونم. من نثر بهنود رو دوست دارم. موضوع داستان ها هم طبق همیشه بهنود، تاریخ معاصره...) 

اینها رو نوشتم تا حال خودم بهتر بشه. بعضی وقتها که تو لوپ شیر دادن و دل درد و ... گیر می افتم احساس عقب افتادن از دنیا بهم دست می ده... 

یه خبر مادرانه: پسرم چند روزه خنده ارادی می کنه که کلی باعث تجدید قوام شده. 

   + بهاره ک ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٧
comment نظرات ()