حرف های ساده

رمان

راستش هفته پیش یه رمان خوندم. رمان ایرانی، ولی نه از این رمان­های کیلویی!

سهم من / پری­نوش صنیعی

غیر از اول و آخر داستان که یه جورایی هندی بود، بقیه­اش خوب بود. یک روایت تاریخی اجتماعی از حدود سال چهل تا حدود سال 80 با بیان سرنوشتی که یک خانواده، شاید بهتره بگم یک زن، در این سالها پیدا می کنه. زن سنتی در خانواده سنتی رو خوب تصویر کرده بود. و به زن نواندیش هم نگاهی انداخته بود.

و باید اعتراف کنم که رمان خوندن من هیچ فرقی نکرده. کلی به خودم و بقیه خصوصا سپهر فشار آوردم تا کتاب دو روزه تموم شد. اون هم ساعت دو شب. فکر کنم سپهر هم فهمیده بود باید همکاری کنه تا راحت بشه از ساعت 11 تخت خوابید! به خودم قول دادم دیگه به این زودی ها رمان این جوری دست نگیرم. همون کتابهایی برام خوبه که چند صفحه اش رو که می خونم خسته می شم و به خودم آنتراک می دم. یه جورایی سنگین!

   + بهاره ک ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٧
comment نظرات ()