حرف های ساده

 

یه سرماخوردگی خانوادگی رو پشت سر گذاشتیم که بدترین قسمتش تب دو روزه سپهر بود. الآن خدا رو شکر بحران گذشته و با خیال راحت تر اومدم ببینم دنیا دست کیه...!! و از اون جایی که همه چیز طبق روال عادی می گذره خبری که ذوقشو دارم رو می گم.

سپهر دیروز دس دسی رو یاد گرفته. اون هم در بین تب و بی حالی... اول فکر کردم اتفاقی دستهاش به هم می خوره. ولی چند بار که گفتم و بهش ذوق کردم تکرار کرد. وقتی شهاب از مدرسه برگشت با تردید گفتم ببینم یادش مونده یا نه، باز هم تکرار کرد... خلاصه که پسرم داره شیرین کاری می کنه...  سپهر بیدار شد... تا بعد...  

   + بهاره ک ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸۸
comment نظرات ()