حرف های ساده

هنوز هستم

باید خیلی سعی کرد تا بشه دوباره نوشت. اون هم مثل یه مادر نمونه و دوراندیش! نه از امید گفت و نه از آرزو، نه از فکر گفت و نه از خیال، نه از غصه گفت و نه از دردهای تل انبارشده، فقط از روزمره­گی­ها گفت اون هم از نوع بی­ضرر!

و به خاطر همین بایدها و نبایدهاست که دست و دل آدم به نوشتن نمی­ره!! پس اگر جوان­تر بودم، اگر مادر نبودم، اگر این­جا نبودم ... و شاید اگر کمی شجاع تر بودم، نوشتن چه حالی داشت!!

با همه این حرف­ها باز دلم برای نوشتن همین چند خط بی­ربط تنگ شده بود. که کار بد نیست، سپهر راه افتاده، شهاب در اولین هفته هشت سالگی اولین دندان شیری­اش افتاد و ...

باید حوصله­ام رو جمع کنم و برای باران بنویسم. به عضو جدید شدیدن نیاز داریم... دوستان عزیز فقط با ماهی پانزده هزار تومان نیکوکار بارانی شوید...  

   + بهاره ک ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۸
comment نظرات ()