حرف های ساده

سپهر یک ساله من

سپهر من دو هفته است که یک ساله شده...

در کل این دوهفته عذاب ننوشتن در اینجا همراهم بوده. حس این که بد مادری شده ام. یا حسی مثل این که روز تولدش رو فراموش کرده باشم...

یک هفته سرماخوردگی شدید و بعد هم کارهای نمایشگاه و ... بهانه هایی از روزمرگی های همیشگی.

خب حالا اومدم تا یه کم از پسر یک ساله ام بگم. سپهر با موسیقی خصوصن از نوع لایت حالی میکنه، فهم موسیقیایی اش به نظرم فوق العاده است! خراب کار و ویرانگره و به سرعت می تونه هر جایی رو به هم بریزه... و از همه شیرین تر وقتیه که از سر کار بر می گردم، محکم بقلم می کنه و با دهان باز حرکتی می کنه شبیه بوسیدن... دلم تنگ شد... بعد هم باید شیر بخوره. و چه آرامشی داره موقع شیر خوردن... این که وابستگی یه موجود پاک و معصوم و زیبا به خودت رو با تمام وجود حس می کنی حال عجیبی بهت دست می ده... متعلق بودن اون به تو و تو به اون، هر چند موقت... 

حالا یه شیرین کاری هم ازشهاب. پسرم دیروز بدون هماهنگی با ما از قلکش سی هزار تومان برداشته و از نمایشگاه کتاب مدرسه خرید کرده!! به نظر شما من با این همه علاقمندی به کتاب باید چه برخوردی می کردم؟! تازه کتاب زبان رو نتونسته انتخاب کنه و از من می خواست امروز برم تا با هم کتاب زبان بگیریم..!

پ ن : سایت tinypic فیلتره!! پس نمی تونم عکس بذارم ناراحت

   + بهاره ک ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸۸
comment نظرات ()