سلام. اوووه خیلی وقته که ننوشتم! می بینی این روزمرگی چه جور آدم رو با خودش می بره. روزمرگی درسی!! انگار توی این چند وقت فرصت زندگی و فکر کردن نداشتم... در عوض مراحل آخر رو می گذرونم. باید یه مدت بهش می چسبیدم تا تموم بشه...

خب حالا از زندگی چه خبر؟ توی این روزها اینترنت گردی رو یه جورایی کم کرده بودم. یعنی فرصتش نبود. ولی خبر بورقانی اونقدر ناگهانی و ناراحت کننده بود که نمی شد نرفت سراغ نوشته هایی مثل مطلب مسیح علی نژاد و متاثر نشد...

چقدر من امسال مرگ رو زیاد می بینم. حس عجیبی دارم. مرگ اونهایی که از رفتنشون دلت می گیره یه جور فکر رو مشغول می کنه و این که خودت چقدر وقت داری هم یه جور دیگه... باید کارهای نیمه تموم رو زودتر تموم کرد. این پرونده های باز...!

احساس می کنم کلی حرف و اتفاق نگفته دارم. از مریضی مامان گرفته تا تصمیم برگزاری جشن برای بچه های شبیر. وای حتی از فرشته هم چیزی نگفتم. دختر کوچولویی که توی شبیر داریم.

شاید همین یادآوری ها هم کافی باشه تا بدونم اینجا محل امن و خلوت منه... راستی تقریبا یک ساله شدم. خب مبارک باشه...

/ 6 نظر / 8 بازدید
محو کننده خاطرات

خوبه بهت تبريک ميگم که يه ساله شدی منم اين ماه بعد از ۲و۳ سال ۲باره به وبلاگ نويسی برگشتم وبلاگ hidengach.coo.ir رو خونه تکونی کردم و یه وبلاگ جدیدم باز کردم شاید خاطرات تلخ این چند ماه اخیرم محو بشه اخه خیلی بد شکستم واسم دعا کن

saloomeh

bebinam to un Bahareh khoshgele i? Kaviani?

saloomeh

Baleh khodeshe az baghiyh postat fahmidam az shahab o alireza o... chetori cheghdr delam barat tang shode omidvaram zoodtar bebinamet

ساناز

شیرینی یک سالگی وبلاگت رو با شیرینی دفاعت با هم میگیریم !

saloomeh

baba Sanaz yani chi Khanoom JODA JODA Shirini e manam bizahmat befrestin un vare ab

لیلا

مایه خجالته که من بعد از یکسال اینجا را می بینم . ولی به هر حال خوشحالم. خواستم هم تبریک بگم و هم بگم دوست گمشده ای به نام سالومه را به من برگردوندی :) امیدوارم دفاع خوب باشه.