هنوز هستم

باید خیلی سعی کرد تا بشه دوباره نوشت. اون هم مثل یه مادر نمونه و دوراندیش! نه از امید گفت و نه از آرزو، نه از فکر گفت و نه از خیال، نه از غصه گفت و نه از دردهای تل انبارشده، فقط از روزمره­گی­ها گفت اون هم از نوع بی­ضرر!

و به خاطر همین بایدها و نبایدهاست که دست و دل آدم به نوشتن نمی­ره!! پس اگر جوان­تر بودم، اگر مادر نبودم، اگر این­جا نبودم ... و شاید اگر کمی شجاع تر بودم، نوشتن چه حالی داشت!!

با همه این حرف­ها باز دلم برای نوشتن همین چند خط بی­ربط تنگ شده بود. که کار بد نیست، سپهر راه افتاده، شهاب در اولین هفته هشت سالگی اولین دندان شیری­اش افتاد و ...

باید حوصله­ام رو جمع کنم و برای باران بنویسم. به عضو جدید شدیدن نیاز داریم... دوستان عزیز فقط با ماهی پانزده هزار تومان نیکوکار بارانی شوید...  

/ 4 نظر / 5 بازدید
زینب

نوشتن آدم رو آروم می کنه حتی اگر نتونه اون چیزی که رد دل داره بگه ... من هم اغلب وقتی حرف هام ناراحت کننده است اون ها رو نمی نویسم تا وقتی بهتر بشم ...

Ashke Mahtab

سلام. قبول دارم.دوباره نوشتن خیلی سخته ولی به نظر میشه زور دلتنگی براینوشتن بیشتر از این حرفهاست.اینگونه میشه که مجددا منم مثل شما بعد مدتها دست به قلم میبرم. چه میشه کرد.نمیشه گفت هر آنچه را که باید گفت. موفق باشید.

ساناز

دوستم شاید یه راهش این باشه که همدیگرو بیشتر ببینیم. از رمانت چه خبر؟ من یه پول کمی دستمه که نذورات فامیل و آشناهاست چطوری میتونم برسونمش به دستت برای گروه خیریه باران؟ شماره حساب از گروه کاش اعلام میکردی. شماره موبایل من رو که داری؟ تماس بگیر لطفا

سلام و یک سوال بچه دار شدن یعنی اینهمه منفعل شدن اینهمه ترسیدن اینهمه احساس پیری کردن ؟ واقعا امتداد نسل اینقدر خرج دارد؟