دوباره پای پی سی اومدم. کامپیوتر شهاب! اینجا همه چیز برام غریبه است. انگار هیچ فضای خصوصی ندارم... چرا نمی تونم دوباره شروع کنم؟ باید از این بلاتکلیفی دربیام.

این چند وقت فقط سررسید کلاس یونگم برام فضای امن بوده ولی کافی نیست. جواب نمیده به تنهایی... باید یه فکری برای خودم بکنم. جناب جوینده و غم خوار و خالق لطفا کمی حضور پر رنگتری نشون بدن که بهشون شدیدن نیازه...  

...

جلسه قبل بحثی داشتیم در مورد حسرت راه های نزیسته. اینکه هر راهی رو که در هر مرحله از زندگی انتخاب کردیم طبیعتا راه دیگه رو بردیم به فضای نزیسته و بعد از مدتی (حالا نگم دوران میانسالی!) خیلی از این فضاهای نزیسته تبدیل می شه به چیزی از جنس حسرت ... یه وقتی می رسه که دستاوردهای دنیای بیرون دیگه راضی مون نمی کنه و برمی گردیم به راه هایی که کنارشون گذاشتیم... آی حسرت می تونه چقدر تلخ باشه... و چاره؟... باید بتونیم معنای اون فضاها رو به اکنونمون بیاریم و سعی کنیم زندگی اش کنیم... و نوشتن و خیال می تونه کمک کنه به این زندگی کردن... این برای من یه کم جواب داده... 

/ 0 نظر / 5 بازدید