خبر رفتن عزیز یکی از بهترین دوستام منو یه کم به خود آورد. این که زندگی خیلی بی ارزش تر از اونیه که حتی فکرش رو بکنیم. بودنمون به لحظه ای است و نبودن مان هم... کاش قدر لحظه هایی که هستیم رو بیشتر بدونیم. به خودم که نگاه می کنم انگار فقط عجله است و بدو بدو.

کمی آهسته تر، آرام... بایست، به خودت و اطرافت نگاهی بیانداز، حتمن چیزی برای لذت بردن پیدا می کنی...

ببین دلت برای چه کسی تنگ شده،‌ صدای کدام دوستت را خیلی وقت است نشنیده ای، آخرین بار کِی به مامان گفته ای که چقدر دوستش داری؟ بچه ها را که بغل می کنی خوب ببویشان،‌ پاکی و لطافتشان دلت را لبریز می کند، ...

/ 1 نظر / 7 بازدید
ن-ص

شما که ماشاا... این همه تو کار خیرین چرا این همه حرف از نا امیدی میزنین ؟ کلی غبطه خوردم به حالتون من موافق ادامه دادن مراسم شام خانوادگی که شما شروع کردین هستم!!! هر چند محمد اعظم هم رفت ! ولی پیداش میکنم به همسر و دو تا پسرت سلام برسان