جمعه

وقتی روزگار بر وفق دل نیست انگار روزها کندتر می گذرد. بی عجله است همه چیز.

سرم چقدر درد می کرد امروز. حالا که باید بخوابم سرم آرام گرفته و دلم دوباره بهانه. این روزها اینجا که می آیم یعنی دیگر جانم به لب رسیده از حرف و درد دل. ولی اینجا هم جای گفتن نیست.

امروز مراسم ختمی بودم دلم از همه چیز گرفت.

از سنت احمقانه مراسم ترحیم و شنیدن سخنرانی بی ربط آدمی کم سواد که هر وقت کمی به جملاتش گوش دادم منزجرم کرد، آنقدر که بی ربط می گفت.

از شنیدن داستان خانواده ای از هم پاشیده... اینکه قرعه فال داستان هر کدام ما چه شکلی است و هر کدام بنا بر این قرعه کجای دنیا و زندگی ایستاده ایم.

اینکه دنیا و روزهامان چه زودگذر است و چقدر فرصت دوست داشتن هامان کم است و با هم بودن ها چه راحت از دست می رود در این هیاهوی بی ارزش. 

...

و باز سکوت و سکوت و سکوت. تازه معنی تلخ سکوت را فهمیده ام. هیچ فکر نمی کردم سکوت اینقدر بتواند عذاب آور باشد. این هم بخشی از قرعه فال زندگی من...

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
ملت بلاگ

با ياري حق تعالي و سپاس از تيم قدرتمند ملت بلاگ و به شکرانه سال اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملي و جهاد مديريتي توانستيم با افتخار سرويسي در خور شأن ملت ايران در جهت هر چه شکوفا شدن فرهنگ غني و بي بديل فارسي زبانان در سراسر دنيا بنا نهيم و به خود مي باليم که ميزبان ملت ايران در امر وبلاگ نويسي هستيم.

قلم سرخ

سلام وبلاگ زیبایی داری امیدورام موفق باشی به من هم سر بزن وبلاگی هست خوشت می یاد شعرهاش و همه مطالبش از خودمه به امید دیدار عزیز اگر دوست داشتی منو لینک کن . http://sun1360.persianblog.ir/