سفر تنهایی

اولین باره که بچه ها رو پیش علیرضا گذاشته ام و اومدم سفر از نوع کاری. قبلش خیلی نگران بودم و روز اول کمی بی قرار. ولی الان چهار روز گذشته و همه مون تونستیم از پس اش بر بیایم. 

الان خوشحالم بابت این تجربه. و دل تنگم که زودتر برگردم و سپهر و شهاب رو محکم و طولانی در آغوش بکشم و ببوسم. و باز ممنونم از علیرضا که مثل همیشه منو حمایت کرده برای هر حرکت رو به جلو...

ای کاش اینقدر حامی نبودی علیرضا، کاش اینقدر خوب نبودی ... کم میارم جلوی تو....

/ 0 نظر / 5 بازدید