فیلم رمانی رو دیدم که قبلا دو بار خونده بودمش. یک بار دبیرستانی بودم و یک بار هم چند سال پیش. بیشتر وقتها به نظرم اثر خود رمان از فیلم خیلی بیشتره ولی این بار بد جور درگیر فیلم و آدم هاش شدم. چند بار تا حالا فیلم رو مرور کردم و راستش درست مثل زمان دبیرستان با اوج احساسات و خیالات شده ام. از سرنوشت آدمها غصه به دلم نشسته و عشقهای رویایی خیالاتیم کرده... واقعا به این نتیجه رسیدم که آدمها در طول زندگی فقط  به تجربیاتشون اضافه می شه وگرنه خیلی از خلقیات و روحیات شاید درست مثل زمان بچگی باشه... تاثیر عشق و رویا و غصه که بزرگی و کوچکی نداره! خلاصه که هیچ احساس بزرگی نمی کنم...   

/ 3 نظر / 5 بازدید
ساناز

نمیخوای بگی چه فیلمی بود ؟ / منم موافقم که این احساسات بزرگی و کوچکی نداره ، و آدما فقط به تجربیاتشون اضافه میشه ، تغییر زیادی نمیکنن.

بهاره

فیلم پرنده خارزار. رمانش هم به همین اسمه...

ساناز

کتابش رو خوندم (وقتی دبیرستانی بودم ) ولی فیلم رو ندیدم